تبلیغات
تارنمای مصباح الدجی - در بازی دراز ، راز بود ... راز شهادت

در بازی دراز ، راز بود ... راز شهادت

با سلام


تازه از بازی دراز برگشتیم ... با مدیریت فرمانده پایگاه حزب الله مسجد امیرالمومنین علی علیه السلام ، حاج محمدحسین پورالعجل و همراهی دوستان بزرگوار هیاتی و بسیجی ، عازم راهیان نور شدیم در سالگرد عملیات بازی دراز که شرح رشادت های یاران امام خمینی (ره) بارها در کتاب های مختلف در این رابطه آمده است.

عملیاتی که سبب شد منطقه به قدوم مبارک امام زمان عج الله خوشبو و معطر گردد ( شرح این مساله در خاطرات سردار رشید اسلام شهید محسن وزوایی)

ارتفاعات بازی دراز به دلیل طبیعت بسیار سرسخت و کوهستانی خویش و با توجه به تسلط کاملی که بر جاده های مواصلاتی و مناطق سرپل ذهاب و گیلان غرب و... دارد ، از اهمیتی خاص برخوردار است و در عین حال در ابتدای جنگ توسط دشمن بعثی تسخیر گردید


رزمندگان اسلام به دلیل اهمیت این منطقه اقدام به اجرای عملیاتی در تاریخ یک اردیبهشت ماه 1360 نمودند تا ارتفاعات را بازپس بستانند و از همینجا داستان پرغرور عملیات بازی دراز آغاز گشت.

به دلیل تسلط نیروهای عراقی بر ارتفاعات و هجوم نیروهای ایرانی از پایین ترین نقطه ارتفاعات که زیر آتش مستقیم دشمن قرار داشت و دشمن بعثی حتی با کمک تانک و توپ های ضدهوایی و سلاح های سنگین اقدام به نشانه گیری نفر به نفر می نمود و اینکه رزمندگان اسلام باید همزمان با اجرای آتش هجومی از شیب های بسیار سخت و جغرافیای کوهستانی منطقه رد می نمودند عملا این ارتفاعات به کربلای دیگری برای رزمندگان غیور اسلام تبدیل شد ولی این امر مانع از دستیابی به هدف اصلی یعنی تصرف ارتفاعات نگردید و ارتفاعات یکی بعد از دیگری سقوط می نمود ( منهای دو قله که شرح آن بسیار مفصل و خارج از موضوع این مقال است).

در همین عملیات بود که شهید والامقام علی اکبرشیرودی به عنوان تنها نظامی که امام خامنه ای در آن دوران به ایشان در نماز اقتدا کرده بود ، به مقام شامخ شهادت رسیدند.


علاوه بر این با توجه به سنگین بودن عملیات جمع زیادی از نیروها در مراحل پایانی تصرف برخی قلل از ادامه کار بازماندند( به دلیل شهادت، مجروحیت، اسارت و یا خستگی بیش از حد ) و در یکی از قلل تنها رزمندگانی به تعداد کمتر از 10 نفر به فرماندهی محسن وزوایی ( نفر برتر کنکور، سخنگوی پیروان خط امام در قضیه لانه جاسوسی و فرمانده گردان نهم سپاه) به بالای ارتفاعات رسیدند.

از اینجا حماسه بازی دراز به راستی که به اوج خویش می رسد.

این جمع کوچک به ناگاه در مقابل خود هجوم حداقل 300 تکاور بعثی تازه نفس را می بینند که به قصد پاتک و بازپس گیری قله به سمت آنان یورش برده اند ... هر یک با خدای خویش در حال راز و نیاز پایانی ست و اشهد خویش را میخواند ....

محسن وزوایی خود به عنوان فرمانده این نیروها از ناحیه دهان به دلیل اصابت ترکش عملا نگه دارنده فک پایینی  خویش را از دست داده و با چفیه دهان خود را بر روی فک نگه داشته است ....

همه به نظاره ایستاده اند ... عزمی جزم شده برای مقاومت دارند .... اما تعدادشان بسیار کم است ....

موج اول حمله تکاورهای بعثی که انجام می شود مقاومت میکنند ولی سیصد نفر کجا ؟ و آن تعداد کم کجا ؟

به ناگاه سکوتی در ارتفاعات شکل میگیرد و دقایقی بعد فریاد دخیلک یا خمینی توسط نیروهای بعثی سر داده می شود ... رزمندگان اسلام نمی دانستند که در واپسن لحظات مقاومت جانانه خویش کوه های سرفراز بازی دراز با قدم های مبارک امام زمان عج الله ممهور شده است ...

فرمانده تکاوران عراقی درخواست ملاقات با فرمانده نیروهای مقاومت کننده را دارد ... تسلیم شده ... سلاحی ندارد ... اما عجیب است ... به جای حقارت اسارت خویش در پی مصاحبت با فرمانده پاسداران است ، چرا ؟

وزوایی دیگری را به نام فرمانده معرفی میکند ... و دیگری را ... و باز هم دیگری را ... اما تکاور عراقی کماکان مصر است که هیچ کدامشان فرمانده پاسداران نیست ...

وزوایی عصبانی و زخم خورده از تیر ترکش گلوله ای توپ که ناغافل بنیان نگه دارنده فک بالا و پایین ش را از هم باز نموده و با چفیه ای خون آلود بسته شده بر فک و دهانش ، می تواند به سختی حرف بزند ....میگوید ، تو اصلا از کجا میدانی که فرمانده ما کیست ؟؟؟؟ من محسن وزوایی فرمانده گردان پاسداران هستم ...


و باز هم تکاور میگوید نه تو نبودی ....

و لحظه ای بعد میگوید :

فرمانده ی شما آن شخص شمشیر به دستی بود که سوار بر اسبی سفید و با صورتی نورانی به سمت ما هربار هجوم می آورد تنی چند از ما را در خاک می افکند ولی خود در خاک افکنده نمی شد هرچه بر وی تیر میزدیم ....

اری اینگونه حماسه پایانی بازی دراز رقم میخورد و امروزه روز هرکه به این ارتفاعات می رود به یاد قدمگاه بودن این مکان به قدوم مبارک امام زمان عج الله و نیز قدمگاه شهدا ، صلوات های پی در پی نذر این رزمندگان مقاوم و سرفراز می نماید

******

در بازی دراز امسال نیز همانند چند سال اخیر حاج مجتبی رمضانی به عنوان مداح تشریف آورد که با مداحی خویش سوز و نوایی دیگر به مجلس داد.

قسمتی از شعری که این مداح ارجمند در جمع رزمندگان و جانبازان و ایثارگران هشت سال دفاع مقدس و بسیجیان نسل های جدید خواند در ذیل به شما تقدیم می نماییم به امید آنکه شما نیز از این اشعار زیبا لذت ببرید .


در دفعات آینده انشاالله شرح های مفصل تری بر بازی دراز و خاطرات این مکان به یادماندنی خواهیم داد.


مانند نی که بی‎نوا، ارزش ندارد
چشمان محروم از بکا، ارزش ندارد

وقتی امیدت را به مردم بسته باشی
هر صبح وشب اشک و دعا، ارزش ندارد

باید که سبکِ زندگی را مهدوی کرد
یک عمر حرف و ادعا، ارزش ندارد

تا آن زمان که قلب ما دار معاصی‎ست
هی گفتن یا لیتنا، ارزش ندارد

دل روضه خوانی میکند حنجر وسیله ست
بی سوز دل سوز صدا ارزش ندارد

این شهر جای یوسف زهرا نشد، پس
آقا بیا آقا بیا، ارزش ندارد

مظروف می‎بخشد به ظرفش آبرو را
بی‎انتظار این جمعه‎ها، ارزش ندارد

تحسین مردم می‎برد اخلاصِ ما را
خیراتِ توام با ریا، ارزش ندارد

یک شب سر این سفره، یک شب جای دیگر
این‎گونه گر باشد گدا، ارزش ندارد

من از شهیدان آخرش فهمیدم این را
طی طریقت بی‎ولا، ارزش ندارد

این را خود آقا به اهلِ روضه فرمود
 گریه به غیر از کربلا، ارزش ندارد

در ناحیه گفتید سر آقا جدا شد
ای وای من حمله به سوی خیمه‎ها شد

شاعر : سید پوریا هاشمی


برای دریافت تصویر در سایز بزرگتر لطفا روی تصویر کلیک نمایید

مزار شهدا

نظرات

    • تارنمای مصباح الدجی

      سلام
      ان شاء الله که بتونیم در خدمت شما باشیم

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر